...عشق

وقتی از فکر غزلهایم سرت آتش گرفت

باورم کردی و یک آن بتورت آتش گرفت

/ 4 نظر / 8 بازدید
رضا

سلام مانی جان فکر کنم من کسی هستم که حتما بايد وارد بشم و واجبه که وارد بشم.چون نه تنها عشق رو کامل درک کردم بلکه توش حسابی آتيش گرفتم و سوختم و خاکستر شدم و دوباره به دنيا برگشتم چون هنوز زنده بودم. عشقی که به سرانجام نرسيد و سرانجامی که هنوز ادامه داره مثل يک کفشدوزک سلام زيبا مینویسی. این روزها به بهونه تولدم نوشتم خوشحال میشم دردآشنائی مل تو بهم سر بزنه.هر چند که دیگه سعی میکنم از عشقی بالاتر و والاتر از هرعشقی، عشق به هستی بنویسم. شايد تولدی برای يک آشنايی باشه. متشکرم.

يه نفر

سلام دوست من ممنونم که اومدی حتما بررسی ميکنم ببينم کجای کار اشتباه شعرت هم خيلی قشنگ بود بازم منتظرت هستم

يکا

سلام دوست عزيز مگر ممکنه کسی عشق را نداند مگر آنکه مورد خشم خداوند قرار گرفته باشد الهی تو عشقی خودت را از ما نگير که در آن صورت بودنمان مردگيست و بس بيا يه سری بزن خوشحال ميشم

داش حميد

سلام مشتی قربون صفات آره که موافقم با تبادل بيا بازم شادمون کن